Close

فوریه 18, 2020

داستان مانی، بخش هشتم: ارتباط مانی با صنف تبلیغات

مانی مشق هایی که درباره رقابت بهش داده بودم رو آورد ببینم، خیلی خوش خط و منظم نوشته بود (نمی دونم به کی رفته!!!) گفتم همه اینهایی که درباره رقبا و رقابت یادگرفتی رو بگذار یه گوشه ذهنت، می خوام یه چیز مهمتری بهت بگم؛ چشاش برق زد، فکر کرد می خوام راه ضربه فنی کردن رقیب رو آموزش بدم، پرسید: “برم لباس کاراته بپوشم؟” گفتم نه عزیزم لباس کاراته چیه؟ بشین می خوام درباره یک مرحله بالاتر از رقابت، یعنی همکاری صنفی باهات صحبت کنم؛ بقیه مشاورهای برند همیشه رقیب تو محسوب نمی شن، اونها همکارهای تو هم هستن، شماها با هم توی یک صنف دارین فعالیت می کنین و اگه ارتباط صنفی رو جدی نگیرین و به بهانه رقابت از همدیگه دور بشین هم منافع مشترک تون به خطر می افته هم سلامت این حرفه؛ این انجمن صنفی هست که می تونه استانداردهای حرفه رو تعریف و معرفی کنه و اگه استانداری وجود نداشته باشه فردا هرکی با مامانش حرفش بشه میاد یه دفتر طراحی و مشاوره و تبلیغات می زنه و چون تخصص نداره کار بد ارائه می ده و آبروی حرفه رو می بره، تازه اینجور آدم ها نرخ شکن هم هستن و برای گرفتن پروژه دست به هر کاری می زنن، نه سلامت و آبرو برای حرفه باقی می گذارن نه اعصاب برای شماها؛ حواست باشه که از تشکل صنفی تبلیغات حمایت کنی و همیشه اونجا حاضر باشی، صنف نباشه تو و رقبات همه با هم به این جماعت می بازین. این حرفه یکی از مهم ترین حلقه های توسعه اقتصادی جامعه است، اگه بیفته دست آدم های غیرحرفه ای، اقتصاد کشور هم به باد فنا می ره! پس شماها حق ندارین اتحاد صنفی رو نادیده یا دست کم بگیرین! فهمیدی؟ گفت: “بعله می دونم، توی ظرفی که پرتقال نباشه شلغم سلطان مرکباته!”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *