Close

ژانویه 25, 2020

لوگوی جدید تپسی

باورم نمی شد! این اولین حس و عکس العمل من به لوگوی جدید تپسی و منطق طراحیش بود.

تپسی قراره منو یاد تاکسی نارنجی ها بندازه! چرا؟ تاکسی نارنجی نوستالژیه، درست، ولی چه مزیتی برای تپسی داره؟ چه تاثیری روی جایگاه تپسی در ذهن من می گذاره جز این که برای من سوال پیش بیاره این دوتا چه ربطی به هم دارن؟ آیا سازمان تپسی به روز شده تاکسیرانی قدیم تهرانه؟ نه اون که سرجاشه و سوابق و خاطراتش هم مال خودش؛ تپسی تاکسی خطی و گردشیه؟ نه، آنلاین درخواست می دم میاد منو از جایی که هستم برمی داره می بره به مقصدی که می خوام؛ این محصول و این سازمان هیچ ربطی به اون محصول و اون سازمان نداره که با حس نوستالژی بخواد عواطف و احساساتی که من نسبت به محصول تاکسی نارنجی دارم مال خود کنه؛ فقط غبار کهنگی اون محصول رو برمی داره می پاشه روی محصول مدرن و وابسته به تکنولوژی خودش؛ چرا؟

خطوط کف خیابون نشونه حرکتن؟ نه! هرکسی که آئین نامه راهنمایی و رانندگی رو خونده وگواهینامه گرفته می دونه که خطوط کف خیابون خطوط “دستوری” و “محدود کننده حرکت” برای مدیریت حرکت وسائل نقلیه است؛ از طرف دیگه این خطوط همونقدر به تپسی ربط داره که به ماشین من و موتور شما و دوچرخه بیدود و اتوبوس شرکت واحد و جرثقیل اداره برق، چرا باید با دیدنش یاد تپسی بیفتم و چرا تپسی فکر کرده می تونه اینها رو مال خود کنه؟ این خطوط به پلیس راهنمایی رانندگی و راهور و شهرداری و کلاس های آموزش رانندگی خیلی بیشتر ربط دارن تا یه سرویسی مثل تپسی که ماشین هاش مثل بقیه وسائل نقلیه از خیابون عبور می کنن واحتمالن بعضی از راننده هاش هم تره برای قوانین راهنمایی و رانندگی و خطوطش خرد نمی کنن.

تپسی لوگوشو از کف خیابون آورده؟ حتا اگه این خطوط به کار تپسی ربط داشت، حتا اگه مال خود کردن این خطوط یه ایده عالی بود، باید می گفت این خطوط رو از کتاب آئین نامه آوردیم نه از کف خیابون! این جمله کف خیابون کوبیده شد کف ذهن من و پاک نمی شه و الان تا اسم تپسی میاد یاد کف خیابون می افتم! جایگاه تپسی رفت کف خیابون! چرا آخه؟

باورم نمی شد سازمانی در اندازه تپسی اینقدر ساده انگارانه لوگوش رو طراحی کنه؛ طراحی هویت بصری و کلامی برند، از جمله لوگو، براساس بیانیه رسالت و دیدگاه و جایگاه و وعده برند انجام می شه. این که “خودمون این لوگو رو خیلی دوست داشتیم” دلیل بر مناسب بودن اون لوگو برای سازمان شما نیست؛ بی دلیل دوست داشتن از جنس عشق ها و دوست داشتن های دوران ناپختگی انسانه، آدم ها هرچی پخته تر می شن و به بلوغ شخصیتی می رسن، بیشتر منطق رو با دوست داشتن تلفیق می کنن و منطقی دوست می دارن؛ اگه تپسی سازمان نبود و آدم بود، الان در کدوم دوره زندگیش قرار داشت؟ دوران قبل از رسیدن به بلوغ شخصیتی یا بعدش؟ این انتخاب خودشه که کجا باشه و چه جوری خودشو به دیگران معرفی کنه، ما فقط از بیرون شاهد رفتار و گفتار خودشیم.

اینقدر در بخش استراتژی برند تپسی برام سوال پیش اومده که دیگه کاری به فاز مدیریت هنری و طراحی گرافیکش ندارم که آیا خوبه یا بده یا شبیه لوگوی دیگه ای هست یا نه و… فقط اون کاکتوسه… خیلی ها این گیاه رو دوست دارن و چون نگهداریش راحته این روزها توی سازمان ها انواع کاکتوس رو می بینیم، ولی هر المان تصویری که در ارتباطات بصری برند استفاده می شه باید حساب شده باشه و به ارزش ها و هویت برند کمک کنه یا حداقل صدمه نزنه؛ الان اون کاکتوس پر از خار پشت لوگوی تپسی به شما این احساس رو نمی ده که صندلی ماشین هاش خار داره؟ به من که می ده. امیدوارم تصمیم بعدی تپسی انتخاب کاکتوس به عنوان چکش بصریش نباشه. درباره بریف و مودبورد این ویدئو خیلی کنجکاوم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *