Close

آگوست 21, 2019

چیزی که شما دارین اسکرین سیوره یا برند؟

فلش بالا سازمان شماست و نوک فلش برند شما، هرچه نوک فلش تیزتر باشه برند درست تر تعریف شده ولی این همه ماجرا نیست، حالا این نوک فلش نیاز داره نیروهایی از پشت هلش بدن تا به سمت هدف حرکت کنه، این نیروها چی هستن؟ فعالیت های درون سازمان شما! پروژه ها و دپارتمان هایی که کنار هم قرار گرفتن تا برآیند نیروشون به این فلش توان حرکت در جهت تعریف شده رو بده.

ارزش ها و هویت بصری و هرآن چیز دیگری که در دفترچه راهنمای برند شما نوشته شده تنها لایه بیرونی این فلشه و اگه نیروهای داخل این فلش در همون جهت حرکت و رفتار نکنن چیزی که شما دارین برند نیست، اسکرین سیوره و با یه حرکت مخاطب از این لایه رد می شه و با لایه بعدی برخورد می کنه که ارزش و رفتارهای متفاوتی داره.

ساختار داخلی سازمانی که برندی واقعی و قوی داره این شکلیه یا خیلی شبیه به این:

همه چیز و همه کس در درون سازمان داره تلاش می کنه تا به هدف گذاری های تعیین شده و میشن و ویژن سازمان واقعیت ببخشه.

ولی متاسفانه زیادن سازمان هایی که درونشون این شکلیه:

مثلن توی دفترچه راهنمای برندشون نوشتن یکی از ارزش های ما احترام به مشتریه؛ کافیه یه مشتری ناراضی زنگ بزنه به روابط عمومی یا امور مشتریان تا کارشناس مربوطه تلفن رو جواب نده، یا گوشی رو برداره و همونقدر از دلیل بروز مشکل و راه حلش اطلاع داشته باشه که سوپری محله شون، یا با تراکتور از روی مشتری ناراضی رد بشه که تو اصلن به چه حقی ناراضی هستی! اینجاست که اون اسکرین سیور می ره کنار و مشتری با ذات واقعی سازمان روبرو و شوکه می شه. می دونین امروز با گسترش فضای مجازی و ارتباطات، هر مشتری ناراضی چند نفر رو از خرید محصول شما منصرف می کنه؟

یا برندی که در تبلیغاتش اعلام کرده ما با بهترین و رقابتی ترین قیمت محصول رو به دست مشتری می رسونیم ولی یه مدیرمالی نالایق یا بی تفاوت داره که برای بخش ها و پروژه های سازمان نه بودجه بندی داره، نه دخل و خرجش رو کنترل می کنه، نه از پس توقعات مالی غیرمنطقی کارکنانش برمیاد و به این ترتیب قیمت تمام شده محصول برند بالا می ره و در عمل شعارش تحقق پیدا نمی کنه؛ چه آبروریزی بزرگی.

خیلی ها هم علاقه عجیبی دارن که در تعریف سازمان شون از واژه چابک استفاده کنن ولی یه مدیرداخلی بازنشسته دارن که هنوز نامه هاشو با دست می نویسه و قبل از ناهار می ده منشی تایپ کنه و باید ناهار و چایی و سایر تعقیبات ناهار رو به جا بیاره تا بتونه نامه تایپ شده رو بخونه واصلاح کنه و اگه خدا بخواد و ایرادی نداشته باشه بره برای چاپ نهایی و امضا و ارسال؛ درضمن ایمیل هم نمی تونه چک کنه و تنها معیارش هم برای کنترل کارکنان ساعت رفت و آمدشونه. طرف خیلی هم آدم خوب و قابل اعتماد و محترمیه ها، ولی آخه چابک؟؟؟ شما وقتی می گی چابک، کسی که بیرون سازمانه تجسم می کنه که توی این سازمان یه عده یوزپلنگ جوون نشستن که بپرن دنبال کار و خیلی سریع با دست پر برگردن؛ به توقعی که در ذهن مخاطب ایجاد می کنید باید پاسخ بدین.

مشاور برند قرار نیست فقط یه دفترچه خوشگل دل مدیر خوش کنک درست کنه بده دست شما که هی نگاهش کنین و هی از کیفیت کاغذ و رنگ و لی-آوتش لذت ببرین، مشاور برند باید شیرجه بزنه توی سازمان و ببینه چه خبره، انحراف های سازمان از وعده ها و ارزش هاش کجاست و چه جوری باید اصلاحش کرد. قطعن قرار نیست به جای یه مدیر مالی نالایق بودجه براتون بنویسه و اجراییش کنه ولی باید بفهمه مشکل کجاست تا دنبال راه حلش بگردین.

اگر دفترچه برند دارین صفحه ارزش های برندتون رو باز کنین، به فهرست ارزش هاتون نگاه کنین و حداقل تک تک مدیران عالی و میانی سازمان تون رو با ارزش هایی که در این فهرست نوشته شده مقایسه کنید. اگر مبحث جمع بردارها رو از ریاضی دورا ن راهنمایی خاطرتون هست برای تک تک این آدم ها در مقایسه با هرکدوم از ارزش ها یه بردار رسم کنین و بعد این بردارها رو با هم جمع کنین. زاویه انحراف از ارزش نوشته شده در این فهرست چند درجه است؟ جمع کل تمام این بردارها به کدوم سمت می ره؟

شاید به مشاور برندی نیاز دارین که بتونه با تحلیل و مهندسی مجدد سازمان و فرآیندهاش تجربه ایده آل موردنظرتون رو برای مشتری ایجاد کنه تا مشتری گذری تبدیل به مشتری پا به میخ شما بشه.

با احترام به اون مدیرداخلی با تجریه و امین و آرزوی پیدا کردن کار در سازمانی که ارزش هاش با توانایی های ایشون در یک راستاست، مطلب رو به پایان می برم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *