Close

فوریه 9, 2019

چرا من “فهرست مشتریان” ندارم؟

*توضیح: این دومین مطلبیه که درباره فهرست مشتریانم می نویسم و کمابیش مشابه مطلب اول، ولی ظاهرن برای بعضی دوستان پیدا کردن مطلب قبلی در وبلاگم چندان آسون یا خوشایند نبود.

نه در فضای وب، که در جلسه و صحبت خصوصی هم تا حالا کسی از من نشنیده که با چه سازمان ها/افرادی کار کرده یا می کنم؛ مگر پروژه هایی که متعلق به من نبوده و به عنوان یکی از اعضای تیم دعوت به همکاری شدم، مثل پروژه برندینگ تلویزیون اینترنتی آیو که در التزام رکاب استاد عزیزم جناب شاهین ترکمن وبه عنوان یکی از اعضای آژانس تبلیغاتی سیته کار کردم، در این مورد هم در زمان انجام کار کسی چیزی از من نشنید و بعدها که پروژه تمام شد بنابر مصلحتی و هماهنگ با تیم سیته مطلبی در اینستاگرامم منتشر کردم.

چرا در دورانی که همه برای ارائه فهرست مشتریان بلندبالا و خوش بر و رو تلاش می کنن من چنین چیزی به مشتریان احتمالی ارائه نمی دم؟

یک – احتمالن اولین دلیلش اینه که من عادت دارم خلاف جهت آب شنا کنم! وقتی همه زیگ می کنن من زاگ می کنم و اگه همه دارن زاگ می کنن من در حال زیگ کردنم! در زندگی هیچوقت به همرنگ جماعت شدن اعتقاد نداشتم. شاید جز معدود مشاورهای برند باشم که قبل از مشتری، برای خودم جایگاه تعریف و فعالیتم رو به ارائه خدمات به پروژه های “ایرانی + توسعه پایداری” محدود کرده ام.

دو- منطق نیاز مشتری به فهرست مشتریان من چیه؟ برای اینکه سابقه کاری و توان اجرایی منو حدس بزنه (به این دلیل می گم “حدس بزنه” که یه فهرست ساده امکان بیشتر از اینو فراهم نمی کنه!) ولی کار من چیه؟ ارائه خدمات استراتژیک به افراد/سازمان ها؛ ارائه اطلاعات درباره فعالیت های استراتژیک یک سازمان – حتا در همین حد که فلان شرکت داره برندینگ یا ری برندینگ می کنه – خودش لو دادن اطلاعات استراتژیک سازمان محسوب می شه؛ یعنی در زمان اجرا و تا مدتی بعد از اجرایی شدن پروژه، رقبا نباید از این نوع پروژه ها مطلع بشن. من درباره حفظ امنیت اطلاعات مشتری همونقدر حساسم که اطلاعات کاری خودم؛ یکی از نکاتی که سر کلاس آموزش کاروکسب به حاضران می گم اینه: همیشه اینقدر اطلاعات به روز و جذاب داشته باشین که در مهمونی و معاشرت با دیگران حرف کم نیارین و مجبور نشین درباره مسائل کاری و پروژه هاتون صحبت کنین؛ شاید یکی از حاضران در مجلس ارتباطی با مشتری شما یا رقیبش داشته باشه. سال گذشته هم که قرار بود با چندنفر از اعضای صنف تبلیغات برای یک پروژه اجتماعی جلسه بگذاریم، وقتی که یکی از دوستان پیشنهاد کرد جلسه رو در دفتر اونها برگزار کنیم خیلی سریع و صریح مخالفت کردم چون ما از یک سو همکار و از سوی دیگه ممکنه رقیب باشیم و اطلاعات کاری ثبت شده روی وایت بردها یا فایل های روی میز و مانیتور یک شرکت به صلاح نیست که توسط همکار/رقیب دیده بشه، بنابراین جلسه ها رو در کافه برگزار کردیم.

حالا راه حل جایگزین من چیه؟ نوشتن درهمین وبلاگ مانی برندینگ، وبلاگ آموزشی مانی و اینستاگرامم که البته انگیزه مهمتری هم از این نوشتن ها دارم، انتقال دانسته و تجربه به جوان تر ها و همفکری و گپ و گفت با همکاران برای اینکه بیشتر بفهمم و یادبگیرم. من فکر می کنم مشتری با خوندن مطالبم، خیلی بهتر و دقیق تر می تونه میزان دانش و توانایی منو بررسی کنه و تصمیم بگیره تا اینکه فهرستی از مشتریانی رو بهش ارائه بدم که شاید دلیل حضور بعضی از اسامی دراین فهرست پنج هزارتا سربرگی باشه که بیست سال پیش برای سازمانی چاپ کرده ام! – کما اینکه بعضی از همکاران فهرست مشتریان شون رو با همین روش طولانی می کنن – دروغ هم نگفته ام ولی ماندانا آینه چیان بیست سال پیش چه ربطی به ماندانا آینه چیان امروز داره و چاپ سربرگ چه ربطی به مشاوره برند؟

به طور مثال ممکنه در این حد بگم که سال هشتاد برای یک برند خارجی کمپین یک ساله یک میلیاردی نوشتم که مورد تایید مشتری هم قرار گرفت، ولی درباره نام برند و محصول چیزی نخواهم گفت برای اینکه اون پروژه رو در آژانس سیته و برای مشتری سیته انجام دادم، با وجود گذشت هفده سال، همچنان اطلاعات این پروژه متعلق به سیته است؛ یا سایر پروژه هایی که به عنوان مدیر پروژه، کاپی رایتر یا ایده پرداز… در سیته کار کرده ام؛ همچنین می تونم پیشنهاد بدم هرجا برای تصمیم گیری درباره همکاری با من نیاز به اطلاعات و مشورت داشتین با آقای ترکمن مدیر آژانس تبلیغاتی سیته تماس بگیرین و ایشون علیرغم سابقه همکاری و رفاقت بیست و شش ساله، جز واقعیت به شما نخواهند گفت، یا سایر همکاران گذشته و حال.

در تکمیل توضیحات بالا، لطفن این مطالب رو هم بخونین:

جایگاه مانی – بخش نخست

جایگاه مانی – بخش دوم

جایگاه مانی – بخش سوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *