Close

ژانویه 6, 2019

داستان مانی، بخش ششم: ساختار سازمانی دفتر مشاوره برند مانی

با مانی درباره ساختارسازمانی دفترش صحبت می کردم، گفتم با توجه به گروه هدف تو، بهترین انتخاب اینه که فریلنسر باشی، چون دنبال کار کردن با برندهای بزرگ نیستی که تیم بزرگ بخوای، تو می خوای با کوچیکترها همکاری کنی که بزرگ بشن، باز دوباره بری سراغ تازه کارها؛ ولی توی بعضی کارها بخش هایی هست که خودت نمی تونی انجام بدی یا اگرهم می تونی بهتره که از یه حرفه ای تر کمک بگیری، بنابراین یه ساختار ماژولا غیررسمی خیلی برای تو و مشتری هات مناسبه، اگه کار رو به تنهایی بتونی انجام بدی، چون فریلنسری و هزینه های بالاسری کمتری نسبت به شرکت ها داری، برای مشتری ارزون تر درمیاد و این برای تازه کارها خیلی مهمه؛ اگه به همکار نیاز داشته باشی این همه دوست و همکارهای خوب و متخصص و فریلنسر داری، بنابر نیاز مشتری تیم تشکیل می دین و همکاری می کنین و هزینه مشتری به صورت منطقی و کنترل شده تری بالا می ره؛ این ساختار ماژولار و انعطاف پذیری هم برای خودت بهتره هم مشتری ها هم کسانی که به صورت موقت به تیم پروژه اضافه می شن.

یه کمی با شک و تردید نگاهم کرد و گفت: “من که کسی رو نمی شناسم” گفتم نترس، من بیست و‌چند ساله دارم کار می کنم، اینقدر دوست و آشنا و همکار خوب دارم که هروقت لازم داشتی بهت معرفی کنم، تو که منو می شناسی، توی کار سخت گیرم و اگه کسی رو بهت معرفی کنم یعنی کار و اخلاق حرفه ایش رو قبول دارم؛ الان سال هاست که شرکت های بزرگ هم به جای استخدام دائمی کارشناس توی سازمان، ساختار پروژه ای رو استفاده می کنن و برای پروژه نیرو استخدام می کنن، تو که دیگه فریلنسری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *