Close

دسامبر 22, 2018

داستان مانی، بخش پنجم: لوگوی مانی

بالاخره سواد، درک و خلاقیت مانی به جایی رسید که بتونه درباره لوگوی کاروکسبش تصمیم بگیره، فهمیده بود مشاوره برند یکی از مشاغل هیبریدیه، هم باید منطق و استراتژی و حساب و کتاب بفهمه، هم بتونه ذهنی بلندپرواز و خلاق و آزاد داشته باشه، به عبارتی هردونیمه مغزش باید مثل بنز کار کنه چون استراتژی خوب اگه به خلاقیت نرسه فایده نداره و خلاقیتی که براساس استراتژی مناسبی نباشه به هیچ دردی نمی خوره. مانی به نشانه ای نیاز داشت که هردو وجه استراتژی و خلاقیت رو داشته باشه، شکل خودش – وزیر – برای تداعی استراتژی کافی بود ولی برای نشون دادن بخش خلاقه کار؟؟؟ راستش خیلی هم درباره اش بحث و فکر نکردیم، مانی کمی تا قسمتی کشف و شهودیه، وقتی روی یه پروژه خیلی تمرکز می کنه و بهش زمان می ده که توی ذهنش ته نشین بشه، راه حل توی خواب یا حتا بیداری به سراغش میاد، خیلی وقت ها راه حلی که سروکله اش پیدا شده اینقدر کامل و همراه با جزئیاته که مجبوره مهندسی معکوسش بکنه تا مطمئن بشه ناخودآگاهش شوخیش نگرفته و این همون جوابیه که لازم داره، اضافه کردن بال به فرم وزیر هم یکی از همین ایده هایی بود که خودش اومد! و بالاخره بریف کار به دست صالح تسبیحی رسید، صالح خیلی سریع اتودها رو فرستاد و با دیدن سری اول اتودها، فک مانی اومد کف دستش! عجب روحی داشت این کار! خودش بود! بعد از چندتا تغییر خیلی جزئی، صالح فایل نهایی لوگو رو فرستاد و مانی از خوشحالی بال درآورد؛ کم کم داشت شبیه رویاهایی می شد که به دستش سپرده بودم، کافی بود یه سبز زنده و سرحال هم بهش اضافه می کرد تا از محیط زیست و پویایی بگه.

بخش قبلی داستان مانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *