Close

اکتبر 12, 2018

بیاین مثل خرس باشیم

خرس یکی از گونه های چتر هست، یعنی چی؟ یعنی باعث حفظ و تداوم بقای سایر گونه های گیاهی و جانوری می شه؛ چه جوری؟ خرس همه چیزخواره و به میوه هم علاقه خاصی داره؛ بسیاری از میوه هایی که خوراک خرس می شه، پوست هسته شون خیلی ضخیمه و اگه در حالت عادی روی خاک بیفته یا حتا بره زیر خاک، به خاطر پوسته ضخیمش نمی تونه سبز بشه و رشد کنه، بنابراین تکثیر و بقای این گونه ها به خطر می افته؛ ولی اگه خرس این میوه ها رو بخوره، اسید دستگاه گوارش خرس این پوسته رو نازک می کنه و بعد از دفع هسته از دستگاه گوارش خرس، این هسته ها می تونن جوانه بزنن و سبز بشن، بنابراین تمام گونه هایی که برای تداوم بقا به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به میوه این درختان وابسته هستن شانس ادامه زندگی پیدا می کنن، از جمله ما انسان ها!

هنوز باید دوتا داستان براتون تعریف کنم و بعد توضیح بدم که منظورم از “بیاین مثل خرس باشیم” چیه؛ داستان ها رو از قول مرتضا اسلامی مدیرعامل سابق انجمن یوزپلنگ ایرانی و مدیر آموزش فعلی موسسه آموزشی و گردشگری ارسباران براتون تعریف می کنم:

 

داستان اول:

منطقه پرور در استان سمنان، یکی از زیستگاه های مهم خرس و پلنگه، و باغ های میوه و به خصوص گردوی روستایی ها همیشه در معرض دستبرد خرس هایی که محصول رو می خورن و درخت رو می شکنن، و طبیعتن مردمی که معیشت شون وابسته به محصول باغ هاست، خرس ها رو می کشن، چون مقابله با خرس سخته، خرس حیوان قوی و تنومندیه و هیچ حصاری نمی تونه مانعش بشه، دیوارکشی دور باغ هم نیاز به مجوزهایی داره که احتمال صدورش خیلی کمه. در این روستا خانواده ای زندگی می کنن که خرس ها خسارت زیادی به باغ شون زده اند و پدر خانواده که قبلن شکارچی بوده همیشه با گلوله از این مهمانان ناخوانده پذیرایی می کرده، البته راه جایگزینی هم وجود داشته، صدمه نزدن به خرس ها و شکایت به سازمان محیط زیست و دریافت خسارت که هم خیلی پروسه زمانبری بوده و هم عددی که پرداخت می شه خسارت رو جبران نمی کرده، ولی امروز همین آدم تبدیل به یکی از محافظان محیط زیست و خرس ها شده؛ چطوری؟ مرتضا اسلامی بهش پیشنهاد می ده که به جای کشتن خرس ها، یک اقامتگاه بوم گردی درست کنه و به دانشجوها و گردشگرهایی که مرتضا به روستاشون می بره هم خدمات اقامتی بده و هم راهنماشون بشه برای دیدن خرس و سایر گونه های وحشی، و به این ترتیب دیگه نیازی به فروش محصول نداره و می تونه از کشتن خرس هایی که وارد باغش می شن چشم پوشی کنه. امروز این آدم با تجربه و اطلاعاتی که درباره حیات وحش منطقه داره و با راهنمایی گردشگرانی که به شوق دیدن خرس و پلنگ و گوزن و گراز به منطقه می رن درآمد خیلی بهتری داره، برای بقیه روستاییان هم از قبل این رفت و آمدها و فروش محصولات صنایع دستی و خانگی معیشت جایگزین بهتری فراهم شده.

 

داستان دوم:

منطقه باشگل در نزدیکی تاکستان قزوین، یکی از زیستگاه های مهم قوچ، میش، آهو و گراز و به یک دلیل منطقه خاصی محسوب می شه، دو زیرگونه قوچ ارمنی و قوچ البرزی هردو در این منطقه زندگی می کنن و مرز پراکندگی این دو زیرگونه است و بسیار مهم. مشکل جدی مردم منطقه با گرازهاست که به تاکستان های انگور می زنن و محصول و درخت رو نابود می کنن و از دست سازمان حفاظت از محیط زیست هم کار چندانی ساخته نبود و بودجه ای هم برای فنس کشی وجود نداشت. در جلسه ای که مرتضا اسلامی با ساکنان این منطقه داشته، از مردم می پرسه که هر باغ چقدر درآمد در سال داره؟ و گرازها چه میزان خسارت می زنن؟ روستایی ها اعلام می کنن که هر باغ حدود A تومن در سال درآمد داره و خسارت گرازها معادل نصف این رقمه. مرتضا می پرسه اگه من یک مینی بوس گردشگر بیارم، کی می تونه بهشون غذا و محل اقامت بده؟ من بابت یک روز اقامت و غذای این افراد یک دهم A تومن بهتون پرداخت می کنم! (یعنی با ده تا تور یک روزه، معادل کل درآمد باغ در یک سال درآمد ایجاد می شه)؛ یکی از روستایی ها می گه: من می تونم محل اقامت و غذا رو تامین کنم و اگه این جوری باشه، من اصلن گراز رو میارم توی خونه ام ازش نگهداری می کنم!!! دو هفته بعد نخستین تور با عددی نزدیک به پیشنهادی که مرتضا داده بوده برگزار می شه و ادامه پیدا می کنه.

 

نکته مشترک هردو داستان اینه: تا زمانی که معیشت آدم ها تامین نشه، نمی شه ازشون توقع برخورد اخلاقی با محیط زیست رو داشت، ولی با طراحی یک چرخه اقتصادی منطقی و بدون کمک از هیچ جایی، همون آدم هایی که در حال تخریب محیط زیست بودن، تبدیل به طرفدار و محافظش می شن. در گوشه و کنار کشور ما، مناطق بسیاری هست که معیشت مردم وابسته به برداشت بی رویه از محیط زیست اطراف شونه و اگه معیشت جایگزین مناسبی مثل بوم گردی، پرنده نگری و عکاسی از حیات وحش براشون بوجود بیاد، محیط زیستی که نگرانش هستیم و کیفیت و ادامه زندگی انسان بهش وابسته است رو از خطر تخریب بیشتر نه تنها نجات می ده که این روند برعکس هم می شه. یکی از اولین تجربه های مشابه شاید تجربه جبهه سبز ایران بود در همکاری با جوامع محلی و کمک به ایجاد معیشت جایگزین برای حفظ جنگل های حرا در جنوب ایران در حدود هفده – هجده سال پیش.

خوشبختانه در چند سال اخیر روستاهای زیادی اقدام به ایجاد اقامتگاه های بوم گردی کرده و هرکدام با توجه به جذابیت های ویژه شون تلاش در اطلاع رسانی و جذب مخاطب و مشتری دارن، و اینجاست که ما تبلیغات چی ها می تونیم با استفاده از تخصص مون نقش خرس – گونه چتر – رو بازی کنیم؛ درست در زمانی که هتلدارها از اوضاع کساد بازار نالان هستن، اقامت گاه های بوم گردی شناخته شده از کار و کسب شون بسیار راضی و ناشناخته ها بسیار امیدوارن. ما تبلیغات چی ها، با یافتن و کمک کردن به این اقامت گاه ها، می تونیم به شناخته شدن و رونق گرفتن کار و کسب شون کمک کنیم، تبلیغات همون حلقه گمشده این کاروکسب هاست که نه بودجه اش رو دارن و نه تخصص و نه دسترسی های لازم؛ در روزهایی که به خاطر بالا رفتن نرخ ارز سفرهای خارجی کمتر شده و نیاز به سفرهای جذاب و ارزان بیشتر شده، همچنین عامل تغییر ذائقه و گرایش مردم به این گونه سفرها شانس موفقیت این تورها رو افزایش داده. با این کار هم به حفظ محیط زیست کشور کمک بزرگی می کنیم، هم به هزینه شدن بودجه سفرها در داخل به جای خروج این پول از کشور، هم به شکل گرفتن کار و کسب های پایدار در نقاط دورافتاده و محروم، و البته که با کمی تعامل و انعطاف برای دریافت هزینه فعالیت های تبلیغاتی انجام شده، شانس تقویت گردش مالی دفاتر و شرکت های تبلیغاتی افزایش پیدا می کنه. پس بیاین مثل خرس باشیم.

 

* تصویر رو از وب سایت انجمن یوزپلنگ ایرانی برداشتم.

3 Comments on “بیاین مثل خرس باشیم

گل اور
اکتبر 12, 2018 at 10:46 ب.ظ

خیلی عالی بود.

پاسخ
لاله چشمه علایی
اکتبر 14, 2018 at 5:14 ب.ظ

چه مطالب جالبی نوشتی…دستت درد نکند.وقتی پدر با دوچرخه داشت شهرهای شمالی را میگذشت کلی تشویقش کردیم که تو بوم گردی ها اقامت بکنه..خیلی راضی بود…

پاسخ
saba
اکتبر 17, 2018 at 11:08 ق.ظ

بسیار لذت بردم! پس بیاین واقعا خرس باشیم.!

پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *