Close

اکتبر 1, 2018

داستان مانی – انتخاب تصویر وب سایت مانی

یکی بود یکی نبود… نه این جمله برای شروع کردن قصه هاست، به درد داستان نمی خوره… پس چه جوری شروع کنم؟

یه عصر پاییزی بود، دفتر رئیس بودم و بساط چای و گپ و یادگیری به راه، گفتم رئیس من هنوز عکسی که از تخت جمشید برای وب سایتم می خوام پیدا نکرده ام، سراغ کی برم؟ رئیس یه نگاهی بهم انداخت و گفت خودت برو بگیر! لحظه اول خیلی جوابشو جدی نگرفتم ولی یه کمی که فکر کردم دیدم خب راست می گه رئیس! من باید یه عکسی داشته باشم که با بقیه متفاوت باشه و تا حالا دیده نشده باشه، اونم از سوژه ای که میلیون ها عکس ازش گرفته و دیده شده و داشتن یه عکس تازه و جذاب خیلی هدف راحتی نیست؛ خودم هم که عاشق شیراز و تخت جمشیدم، وقت هم دارم، فقط باید یه بلیت شیراز بگیرم، صبح برم و شب برگردم، فصل هم هنوز خوبه و نور مناسب؛ گفتم راست می گین رئیس! داشتم اشتباه بزرگی می کردم!

شب نشستم به چک کردن هوای شیراز و دشت مرغاب در روزهای آینده تا برای روزی بلیت بگیرم که حتا احتمال لکه ابر هم وجود نداشته باشه و فرداش بلیت رو گرفتم.

جاتون خالی از فرودگاه شیراز یه ماشین گرفتم به مقصد تخت جمشید و تا رسیدم شروع کردم با دوربین و گوشی عکاسی کردن، می دونستم از کجا و چه زاویه ای عکس می خوام، دروازه ملل، معروف ترین و سالم ترین بخش تخت جمشید که در عین حال مفاهیم و ارزش هایی که می خواستم رو داشت، نیرومند و بلندپرواز و خردمند (بدن ورزا و بال عقاب و سر انسان) و در عین حال معروف ترین تصویر از ایران در یکی از بهترین دوران های تمدنش. انتظار داشتم وسط هفته خلوت باشه ولی همینطور گروه گردشگرهای خارجی بود که وارد می شد و دقیقن هم در همین نقطه مورد نظر من مدت ها می ایستادن تا توضیحات راهنمای گروه رو بشنون؛ منم با همون ایده همیشگی “خودم باشم و دوربینم و تخت جمشید” رفته بودم و دلم می خواست تا نور عوض نشده یه عکس خوب با دوربین از دروازه بگیرم؛ از اونجایی که بیکار موندن برام سخته، زمان هایی که توریست ها در صحنه حضور داشتن با گوشیم و برای سرگرمی عکس می گرفتم. بالاخره توریست ها رفتن و من چندتا عکس دلخواه از دروازه ملل گرفتم و خوشحال و خندان رفتم که بقیه زمانم رو توریست مابانه در تخت جمشید محبوبم بگردم و لذت ببرم.

فردای اون روز توی خونه پای کامپیوتر نشسته بودم داشتم عکس های دوربینم رو بررسی می کردم برای انتخاب مناسبت ترین تصویر، بالاخره یکی رو انتخاب کردم و فرستادم برای رفیق خوب و همیشه همراهم مهیار علیزاده که قرار بود زحمت وب سایتم رو بکشه؛ خوشبختانه مهیار گرفتار چندتا پروژه سنگین بود و نمی تونست بلافاصله کار منو انجام بده؛ یکی از این روزهایی که منتظر بودم از نسخه اولیه سایت خبری بشه، داشتم عکس هایی که با موبایل از سفرم گرفته بودم نگاه می کردم و قربون صدقه قد و بالای تخت جمشید و شیراز می رفتم که ناگهان پرده از پیش چشمم فروافتاد! تمام عکس هایی که با دوربین از دروازه ملل گرفته بودم اشتباه بود! از جمله عکسی که برای مهیار فرستاده بودم! عکس درست توی موبایلم بود، خوشبختانه زمان و هزینه ای که به سفر اختصاص داده بودم به صورت کاملن اتفاقی هدر نرفته بود ولی من اشتباه بزرگی کرده بودم؛ من با دید یه عکاس معماری به تخت جمشید نگاه کرده بودم نه طراحی که قصد داره تصویری با موضوع برندینگ به مخاطب ارائه بده؛ من می خواستم درباره برند صحبت کنم، برند در تنها جایی که وجود داره ذهن مخاطبه و هیچ جای دیگه ای نمی شه و نباید به دنبالش گشت، عکس های من جسم تخت جمشید رو نشون می داد نه برند تخت جمشید رو، ولی عکس درست توی گوشیم بود، حضور مخاطبان – اون هم از نوع خارجی! – در برابر جسم تخت جمشید که همگی ایستادن و مشغول عکاسی و ثبت خاطره شون از این بنای معروف هستن؛ اونها از این بنا عکس می گرفتن چون در ذهن خودشون و اطرافیان شون جایگاه داره و می تونستن بعدن عکس ها رو به دیگران نشون بدن و بگن که من این بنای زیبا و معروف رو از نزدیک دیده ام! برند بدون حضور مخاطب وجود نداره! تخت جمشید بدون ذهنیت مخاطب ها، با بقیه در و دیوارهایی که در دنیا هست هیچ فرقی نداره، این خاطرات و درک و احساس ما از تخت جمشیده که اونو با بقیه در و دیوارهای جهان متفاوت می کنه. سریع به مهیار پیغام دادم که اگه کار منو شروع کردی دست نگه دار که تصویر درست رو برات بفرستم. عکس رو برای صالح تسبیحی فرستادم و خواهش کردم لی آوتش رو انجام بده و محصول نهایی رو گذاشتیم توی وب سایت.

خوشحالم که ناخودآگاهم پا پس نکشید و اجازه نداد خودآگاه محدود به کلیشه ام تصویر اشتباه رو انتخاب کنه، و فکر می کنم هرکسی باید درس هایی که از اشتباه ها و تجربیاتش می آموزه رو ثبت کنه تا هم ملکه ذهنش بشه و هم به دیگران منتقل کنه. نه تنها به کار دیگران، که به کار خودمون هم باید با دید نقادانه نگاه کنیم.

2 Comments on “داستان مانی – انتخاب تصویر وب سایت مانی

لیدا گرجیانفر
نوامبر 12, 2018 at 6:57 ب.ظ

بسیار زیبا. ای کاش این قلم زیبا و کلام رسای شما به انگلیسی هم بازتاب می‌شد تا جوانهای ایرانی که در خارج از کشور متولد شده‌اند هم میتوانستند از نقطه نظر های تیز و پر مفهوم شما بهره مند شوند.

پاسخ
manibr
نوامبر 14, 2018 at 3:45 ب.ظ

ممنونم لطف دارین 🙂

پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *