Close

سپتامبر 25, 2018

اجازه دهید دوران فقید هنری فورد فقید را دفن کنیم

از نظر من، ترسناک ترین داستان جهان، داستان پرسه زدن روح هنری فورد در دفاتر مهندسان مشاور و حلولش در جسم کارشناسان تهیه گزارش های توجیه فنی و اقتصادی پروژه هاست در دوران پادشاهی مشتری و تنوع بازارها و گرایش های فکری و رفتاری میلیاردها مصرف کننده ای که به اطلاعات آزاد دسترسی دارند؛ و نفس گیرترین لحظه داستان هم زمانی است که برای تسخیر ذهن کارشناس، صحنه تعظیم صدهاهزار مشتری بالفعل را به ماشین آلات خط تولید، تابلوهای برق و تاسیسات پشتیبانی و ساختمان کارخانه در پیش چشمش به نمایش درمی آورد و او را وادار می کند تا بخش بزرگی از دقت خود و بودجه تخمینی را به زیرساخت ها و تجهیزات بخش تولید اختصاص دهد و برای تحقیق بازار و بررسی نیاز و خواست مصرف کننده، جایگاه یابی محصول، برندینگ و تبلیغات معرفی و فروش، نه اهمیتی قائل شود و نه بودجه ای واقعی اختصاص دهد؛ هزینه طراحی لوگو و بسته بندی را با دو یا سه تلفن به آگهی دهندگان صفحه نیازمندی ها و چاپ کنندگان هزارعدد کارت ویزیت به پایین ترین قیمت بازار، دریافت می کند و هزینه چاپ بسته بندی را هم از مراکزی مشابه، بدون اینکه حتا توجهی به ارتباط کیفیت بسته بندی با جایگاه محصول – یا به قول عامه، کلاس محصول – داشته باشد؛ قیمت چاپ سلفون بسته شکلات های فله را در محاسبات طرح توجیه فنی و اقتصادی ماکارونی مبنا قرار می دهد که ماشین آلات تولیدش از خط تولید ماکارونی شماره یک بازار جدیدتر است و سرمایه گذار با رویای شکستن شاخ لیدر بازار ریسک دریافت وام و دردسرهای تولید را به جان خریده.
تلاش های این روح باهوش برای گسترش سیطره قدرتش به همین جا ختم نمی شود و در جلسه دفاع از طرح، در حالی که روی نام طلاکوب شده سفارش دهنده گزارش بر کالینگور جلد پهن شده، همراه با درخشش های اغواگر طلایی وارد چشم و مغز سرمایه گذار شده و در آنجا تصویری از مدیر فروش کارخانه آینده اش را نمایش می دهد که آنچنان پشت میز پر از فرم های سفارش محصول گم شده که حتا متوجه ورود صاحب کارخانه به اتاقش هم نمی شود، و صف کامیون های پخش که در طول دو یا سه شیفت کاری کارخانه در آمد و رفتند.
حقیقتن در جلسه توجیه طرح برای بانک ها نمی دانم چه می گذرد که پول سرمایه گذاران خرد که به امید دریافت چند درصد سود ماهانه و گذران خرج و برج زندگی به بانک ها سپرده اند را در قالب وام به چنین طرحی اختصاص می دهند، اما می دانم که صدای گام های شکست تولید و عقب افتادن بازپرداخت اقساط وام و گرفتار شدن بانک و تولیدکننده و سپرده گذار از همین لحظه بلند می شود، و ضایع شدن سرمایه ای که به جای کارآفرینی و ایجاد یک برند قوی به عنوان ارزش افزوده در اقتصاد کشور، فدای دیدگاه “تولید کلان/محصول باکیفیت همیشه مشتری دارد و بازار را قبضه می کند” می شود.
نکته جالب در این داستان، ترجیع بند “دولت حمایت نمی کند” است که پس از هر شکست از زبان سرمایه گذار یا مهندس مشاور به کرات شنیده می شود، گویی وظیفه دولت ارائه یک برند حاضر و آماده و پرطرفدار به تولیدات بخش خصوصی است یا آموزش مارکتینگ به سرمایه گذار و مهندس مشاوری که حتا به خاطر برند سازمان شان هم که شده لحظه ای سرشان را از لای هندبوک های مهندسی و کاتالوگ ماشین آلات آلمانی و هلندی و ایتالیایی بیرون نمی آورند تا ببینند که تولید محصولات موفق حاصل هوش و خرد مارکتینگی است بیش از آنکه مدیون مهندسی تولید باشد.
شاید برگزاری جلسه هایی از نوع سمینار، بیزنس مچینگ، نتورکینگ یا حتا گپ و گفت بین متخصصان مارکتینگ و برندینگ با مهندسان مشاور، سرمایه گذارها و تامین کنندگان سرمایه، و هر حرفه و نهاد دیگری که دستی در تهیه و تایید گزارش های توجیه فنی و اقتصادی پروژه ها دارند، منجر به همکاری های بین صنفی شده و روزی نه چندان دور، به بریدن شاخه اقتصاد کشور که همه با هم روی آن نشسته ایم پایان دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *