Close

می 7, 2018

ایستادن بر شانه غول ها

“اگر من دوردست ها را دیده ام، به این خاطر است که بر شانه های غول ها ایستاده ام.”

– سر ایزاک نیوتن

 

غول های تبلیغات و گرافیک دهه های سی، چهل و پنجاه خورشیدی ایران در کتاب سرخ و سیاه – سی سال تبلیغ به روایت سیته – ایستاده اند، تا استراتژیست ها، نویسندگان تبلیغاتی، مدیران هنری و طراحان گرافیک جوان و جویای نام امروز، پا برشانه ایشان بگذارند و نسل آینده غول ها را پدید آورند.

از پائیز ۱۳۷۱ که به عنوان طراح گرافیک جونیور پا به شرکت تبلیغاتی سیته گذاشتم، تا سال های نخست دهه هشتاد که به عنوان مدیرپروژه های تبلیغاتی وظایف تدوین استراتژی، تهیه کمپین، نوشتن پیام و شعار را انجام می دادم، و تا اکنون که به همت آقای شاهین ترکمن و همکاران شان کتاب سرخ و سیاه را در دست دارم، همیشه از همنشینی با گنجینه آرت ورک های قدیمی سیته آموخته و لذت برده ام.

چند ماه پیش و در شب رونمایی این کتاب، متوجه شدم با توجه به گسست فرهنگی که در دهه شصت در فضای تبلیغات ایران رخ داد، و همچنین تغییرات تکنولوژی های مورد استفاده در صنعت تبلیغات، طراحی گرافیک و چاپ، نسل امروز برخی از نکات فرهنگی یا تکنیکی این مجموعه کار را نمی شناسد و درک نمی کند؛ و از آنجایی که توسعه پایدار اقتصادی کشورم را در گرو توسعه مارکتینگ و تبلیغات علمی و سبز می دانم، تصمیم گرفتم هر آنچه را که به عنوان فردی از نسل مابین غول ها و نسل اینترنت می دانم بنویسم تا کمک کوچکی برای شناخت و درک بهتر گذشته به ایشان کرده باشم. ما نسلی بودیم مجذوب و حتا مقهور عظمت گذشتگانی که به ناگاه ناپدید شده بودند، نسل بعد از توفان، که تلاش می کردیم با مهندسی معکوس کارهای خوب و موفق دهه های قبل، چیزی بیاموزیم و برای پیشرفت خود و موفقیت پروژه ها قدمی برداریم. تا رسیدن به سال های آخر دهه هفتاد و دسترسی به اینترنت و همچنین آغاز به کار انتشارات تخصصی سیته که کمر همت به ترجمه و نشر کتاب های تخصصی مارکتینگ و تبلیغات بست، هرآنچه که از تبلیغات آموختم از تلمذ در مکتب دو گروه از اساتید بود؛ نخست طراحانی که به واسطه میراث گرانبهایشان از ایشان آموختم:

آقایان بنی یعقوب، مرحوم حسن نوری، مرحوم چهاربخشی، مرحوم هوشمند، نظام مرتضوی، مجید بلوچ، آرکادی بوغوسیان، آلکس گورگیز، مرتضی کاتوزیان، استاد کابلی و سایر عزیزانی که کارهایشان بود و نام شان نه.

دوم اساتیدی که فرصت و افتخار حضور در مکتب شان را داشته ام:

استاد، حامی و راهنمای همیشگی ام جناب آقای شاهین ترکمن، جناب آقای حمید ترکمن، سرکار خانم ناهید موسوی، مرحوم آقای جواد انجمی، جناب آقای امیرهوشنگ نوروزی، مرحوم آقای احمد فتوره چی، مرحوم آقای ابوالفتح قهرمانی، جناب آقای محمود حمیدخانی و جناب آقای حمیدرضا خدامرادی؛ و حیف خواهد بود اگر از روزهای بسیار خوش همکاری با فیروزه یاوری و صالح تسبیحی یادی نکنم و هرچه که به من افزودند؛ همچنین عزیزانی که پرچمدار نسل چابک و امروزی شرکت تبلیغاتی و انتشارات سیته به حساب می آیند، آتنا مقدم و مریم شیران گرامی.

از تمام این بزرگواران، بیش از هرچیزی، آموختن بی دریغ به دیگران را آموخته ام؛ مجموعه “حاشیه ای بر سرخ و سیاه”، که در وبلاگ “آموزش های مانی”  می نویسم، ادای دینی است به منش و راه ایشان که در این وبلاگ با شما به اشتراک می گذارم.

ماندانا آینه چیان

 

      پائیز ۱۳۷۲ – آتلیه شرکت سیته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *