Close

دسامبر 10, 2017

زمانی برای سرمستی چرندگرامرها

 

امروز مشکل اصلی تولید و فعالیت اقتصادی در ایران، تحریم های بین المللی نیست؛ تاکید می کنم، تحریم مشکل اصلی ما نیست!!! تنها دو نمونه کلان و خرد معروف یک سال اخیر را به عنوان شاهد عنوان می کنم: 1- کاشت و صدور هندوانه در شرایط ورشکستگی منابع آب کشور 2- گران فروشی مغازه های صنایع دستی در اصفهان به توریست های خارجی که با هماهنگی تورلیدرها به وقوع پیوست و به راه اندازی کمپین “از اصفهان خرید نکنید” در فضای مجازی منجر شد! درد واقعی ما، تحریم خرد از سوی بسیاری از صاحبان سرمایه و کسب و کارهای کشور است! روسایی که بر سر شاخ نشسته و بن می برند؛ همان هایی که عدم دسترسی به مواد اولیه، تجهیزات، دانش فنی، بازارهای فروش و روابط بانکی را عامل عدم موفقیت محصولات شان قلمداد می کنند، اما حاضر نیستند بپذیرند که سهم اشتباه های مهلک و انتخاب های بی پایه و اساس خودشان در تضعیف و نابودی سازمان شان، خیلی بیشتر از مجموع این عوامل است. هر تصمیم نابجای یک مدیر رده بالا، می تواند مجموعه ای از اثرات مخرب و غیرقابل جبران بر سازمان، محصول، برند، روابط کاری و بازار هدفش داشته، چرخه مالی سازمان را با چالش جدی روبرو کرده و حتا آن را زمین گیر کند. یکی از بزرگترین آفت هایی که بسیاری از سازمان های بزرگ و کوچک ایرانی را همیشه تهدید کرده و می کند، و با باز شدن هرچه بیشتر فضای تجارت با دنیای مسلط بر علم و خرد مدیریت، تهدید بزرگتر، جدی تر و خطرناک تری خواهد بود، مدیر نبودن مدیران است! روسایی با تفکرات کهنه و روش های سنتی و منسوخ، یا بدتر از آن مدیرنماهایی که عمق بینش و سواد مدیریتی شان از مطالب بی نام و نشان و آبکی شبکه های اجتماعی فراتر نمی رود و در جلسات تصمیم گیری، با برزبان آوردن جملات قصاری جعلی که به اسم مدیران فیس بوک و آمازون دست به دست می شود، تنها هدف شان مرعوب ساختن دیگران و وادار کردن آنان به تعظیم و تکریم خود است نه تحلیل شرایط و طراحی راه حل های مناسب برای موفقیت بیشتر شرکت و محصول و برند؛ متاسفانه نگاه ها و جملات تحسین آمیز چند همکار بی سواد یا بی تفاوت به وضعیت سازمان، برای اینان، حیاتی تر از افزایش ارزش برند یا اوج گرفتن نمودار فروش محصول در بازار است.

بیشتر صاحبان کسب و کار، هنوز به اهمیت علم مدیریت باور ندارند و فکر می کنند برگه سهام، صندلی بزرگ و کارت ویزیت، می تواند از خودشان یا افرادی که انتخاب می کنند، مدیر بسازد؛ اما متاسفانه تا کنون روابط فامیلی و دوستی، میز کنفرانس، صندلی چرخدار گردان، عناوین دهن پرکن، کارت ویزیت خوش رنگ و لعاب، دفتر کار مدرن، منشی مسلط به انگلیسی، کت و شلوار ایتالیایی، حضور در انواع جلسات، امضای نامه با خودنویس طلا… نتوانسته بینش، دانش و مهارت مدیریت را به کسی تزریق کند؛ در خوشبینانه ترین حالت، این توانایی تنها مختص آزمایشگاه های پیشرفته ژنتیک خواهد بود که آنها نیز ترجیح می دهند روی نقشه ژنتیک افرادی چون استیو جابز کار و تحقیق کنند!

خلاصه فعالیت های هر مدیری، هدف گزاری، برنامه ریزی، اجرا، پایش و اصلاح فرآیندهای سازمان و فعالیت های پروژه است، او برای درست انجام دادن هریک از وظایفش، به خیلی چیزهای نیاز دارد؛ دانش و اطلاعات به روز، درک صحیح از هدف مورد نظر، قدرت تحلیل و تصمیم گیری، شهامت انتخاب مشاوران و همکاران مناسب، توانایی پیش بینی و تحلیل و مدیریت ریسک، سواد کافی برای انتخاب و برقراری چارچوب ها و استانداردهای مناسب، جدیت در پیگیری دائمی و هماهنگی اجزا و اعضای پروژه، و ریزبینی کافی برای یافتن اشکال های موجود و ایجاد تغییرات مورد نیاز و به موقع… حتا دانستن فهرست کلی مشخصات و فعالیت های یک مدیر، نیاز به تحصیل، دانش و مطالعه دارد، ولی ما در ایران، کمتر سازمانی را پیدا می کنیم که بنیان گزارانش، چنین اعتقادی داشته باشند، بیشتر اوقات سهامداران اصرار دارند تا خود بر سازمانی که با پول و سرمایه شخصی بنا کرده اند مدیریت کنند – سیستم معروف به مدیریت آمریکایی – و حاضر نیستند به دنبال  فردی باشند که هم دانش روز مدیریت و هم مهارت استفاده از این دانش را داشته باشد، تا سکان رهبری مجموعه شان را به وی بسپارند – سیستم مدیریت معروف ژاپنی ها – در نتیجه نه در لایه استراتژی، نه تاکتیک و حتا نه لایه تکنیکی، هیچ تصمیم درستی نمی گیرند؛ یک چنین سازمانی، با داشتن تمام طلاهای دنیا نیز روزی ورشکست شده و زمین می خورد؛ این راه، راه خودروسازهای آمریکایی است که اشتباه بودنش نیز در دهه های قبل ثابت شد، نه راه استارت آپ های موفق سیلیکون ولی.

بدین ترتیب، روزنامه رسمی کشور، پر از نام مدیرانی است که تنها در چارچوب فرم های اداری این سازمان می توان به آنان عنوان مدیریت را نسبت داد، کسانی که به لحاظ قانونی مسئولیت و اختیار سازمانی را در دست دارند، و با بی توجهی به ضرورت فراگیری و استفاده از بدیهیات مدیریت و مارکتینگ، و با تکیه بر اطلاعات بی پایه و اساسی که بیش از نیمی از پهنای باند اینترنت کشور برای دست به دست شدن آن اشغال شده، می خواهند محصولی تولید کنند که در فضای رقابتی نه تنها به فروش برسد، که تبدیل به برند هم بشود! و البته که رویاهای دور و درازی هم برای صادارت و فروش در اتحادیه اروپا دارند! و اینان تنها تفاوتی که بین خود و مدیرعامل گوگل یا تسلا قائل هستند، قرارگیری در تحریم های بین المللی است، غافل از این که تحریم اصلی و خطرناک، تحریم عقل و دانش و خرد توسط خودشان است. گمان نمی کنم تحریم ها و شرایط امروز ما، از اوضاع ژاپن بعد از جنگ بدتر باشد! چیزی که ژاپن را ژاپن کرد، طرز تفکر ژاپنی بود، اهمیت دادن به کیفیت؛ و کیفیت چیزی نیست که در پایان خط تولید، به محصول اضافه شود؛ برای بالا بردن کیفیت، هر چیزی که در طراحی، ساخت و ارائه محصول نقش دارد می بایست کیفیت تعریف شده و متناسب با کیفیت پیش بینی شده برای محصول را داشته باشد. مواد اولیه بی کیفیت، مهندس و طراح بی سواد، کارگر بی دقت خط تولید، ماشین آلات قدیمی و کالیبره نشده، شرایط نگهداری و حمل نامناسب… کیفیت آن چه را که داخل بسته بندی است از بین می برد؛ تفکر مارکتینگی غلط، مشاور تبلیغاتی بی سواد، رسانه بی کیفیت، کپی رایتر ناآشنا با استراتژی، عکاس و فیلم بردار مجهز به جدیدترین دوربین ها اما ناآگاه به اصول تبلیغات، و از همه بدتر فاجعه ای که امروز بسیاری را مبتلا کرده، افتادن در تله اینستاگرامرهای عامی و بی سواد و بی مسئولیت برای معرفی کالا و خدمات… هر محصول با کیفیتی را به خاک سیاه می نشاند؛ که به یمن بی سوادی و سطحی نگری مدیران برند و تبلیغات خیلی از شرکت ها، تبدیل به اتفاقی عادی شده و شیب صعودی این نمودار هر روز بیشتر و بیشتر هم می شود.

ای کاش همین روزها، تا بیشتر از این به سرمایه های کشور صدمه نزده ایم، جعلی نویسان تلگرام چیزی هم درباره مضرات و ریسک های رو آوردن به اینستاگرامرها برای تبلیغ برند و ترویج محصول بنویسد و با امضای مدیرعامل دایملر – بنز، بنتون یا بارسلونا در تلگرام منتشر کنند. ایدون باد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *