Close

اکتبر 13, 2017

ما، به عنوان شخص؛ ما به عنوان برند

 

افرادی که در یک فضای جغرافیایی مشترک زندگی می کنند، به دلایل گوناگون، ممکن است که تفاوت های فرهنگی زیادی با یکدیگرداشته باشند؛ شاید یکی از دلایل توسعه و نفوذ روزافزون فضای مجازی و شبکه های اجتماعی سوار بر این پدیده، همین باشد؛ امکان برقراری ارتباط بین کسانی که فرهنگ مشترک دارند. درجهان امروز، مرزهای فرهنگی و قبیله های مجازی، مرزهای جغرافیایی را مخدوش کرده است.
در این جهان عجیب نیست که فرش قیطران، یک آگهی تلویزیونی با مضمون روابط پیچیده سنتی خانواده شوهر با عروس بسازد و پخش کند، همچنین به هیچ عنوان عجیب نیست که برخی از دست اندرکاران تبلیغات از انتخاب این مضمون به عنوان ایده ای قدیمی وناکارآمد تعجب کنند، و باز هم عجیب نیست که همین گروه از شنیدن خبر موفقیت این آگهی در افزایش میزان فروش دوباره متعجب شوند.
این تفاوت های بزرگ فرهنگی غیرقابل باور اما واقعی، در جامعه ما وجود دارد؛ اگر ما (به عنوان گروه متعجب معرفی شده در بالا!) از آن بی خبریم، شاید به دو دلیل باشد؛ نخست، تلاش خودآگاه و ناخودآگاه ما برای همگرایی با افراد و گروه هایی که با آن ها فرهنگ مشترک داریم؛ از تلاش برای سکونت در منطقه ای خاص از شهر، تا رفتن به باشگاه یا کافه ای که فضا و معاشرت های مورد علاقه مان را فراهم می کند. دوم، غرق شدن در فضای مجازی در هنگام حضور در مکان های عمومی مانند پیاده روهای شهر، مترو، اتوبوس، پارک، اتاق انتظار مطب پزشک … ما دیگر مجبور به دیدن دیگران و تعامل با آنانی که فرهنگ شان را نمی پسندیم، نیستیم! بسیار هم خوب، شاید برای بسیاری از مردم این یک فرصت و نعمت باشد؛ ولی برای کسانی که به نوعی درگیر کار فرهنگی و اجتماعی هستند، ندیدن، نشناختن و فراموش کردن بخش هایی از جامعه، یک تهدید بالقوه است؛ از جمله برای ما گروه متعجب که واسطه ارسال پیام برندهای مختلف برای گروه های مخاطب شان هستیم. ما به عنوان انسان حق داریم که مانند دیگران، مجموعه ای از آنچه که دوست داریم و برایمان خوشایند است برای خود گردآوریم و کیفیت زندگی مان را تعیین کنیم؛ اما از سوی دیگر، موفقیت حرفه ای ما در گرو حرکت در خلاف این جهت و شناختن تمام گروه های فرهنگی جامعه، خواست ها و نیازهایشان، و همچنین ارزش ها و ادبیات آنهاست. البته که راه حل بینابینی هم وجود دارد؛ هر یک از ما اشخاص حقیقی یا حقوقی فعال در بخش تبلیغات، می بایست یک برند باشیم و هر برند استراتژی و جایگاه و مخاطب خود را انتخاب می کند؛ ما می توانیم تنها با مشتریانی همکاری کنیم که گروه مخاطب شان را می شناسیم یا می توانیم (بخوانید: می خواهیم) بشناسیم و ارتباط موفقی با آنها برقرار کنیم. بنابراین، وارد پروژه ای نمی شویم که درک درستی از مخاطبانش نداریم، یا اعتقادی به ارزش های شان نداریم و ناخودآگاه دست و دل مان هم به درست نوشتن و خوب تصویر کردنش نمی رود. اما، در زمان قضاوت کارها، درنظر گرفتن وجود و حقوق همه آدم ها گریزناپذیر است و برای یک قضاوت حرفه ای، می بایست پا را از مرزهای فرهنگی شخصی مان فراتر گذاشته و تنها با درنظر گرفتن معیارهای حرفه ای، درست انجام شدن کار را قضاوت کنیم؛ کاری سخت اما ضروری برای حرفه ای شدن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *